X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

پایگاه تفریحی خلیج فارس آنلاین

رز دانلود

« گیس و گیس کشی » " صدا و سیما " و " محمود افغان " !

سایت تفریحی خلیج فارس 4fun.sub.irسایت تفریحی خلیج فارس آنلاین : ماجرا از اینجا شروع شد که شبکه خبر ، با یک روزنامه نگار افغان مصاحبه میکند. مراحل « گزینش » کارشناس افغان به خوبی صورت نگرفته و ایشان چند جمله را در عرصه رسانه ای « تک صدای » کشور ما پرتاب میکند. اینکه " ایران منزوی ترین کشور جهان است و دخالت های ایران در افغانستان ریشه مشکلات ماست " .

 مجری شبکه دست و پای خود را گم کرده و کاملا منفعل عمل میکند . مسولین اتاق فرمان هم در یک عملیات کاملا « حرفه ای و حماسه ساز» ، ارتباط با افغانستان را قطع میکنند ! کلیپ این برنامه سراسر اینترنت را فرا میگیرد. شبکه های خبری مختلف دنیا به استهزاء رسانه ای ایران مشغول میشوند. شبکه صدای آمریکا با کارشناس افغان ، که اکنون در حد« محمود افغان »شده ،مصاحبه میکند. چند روز بعد ، «شبکه خبر» گزارشی پخش میکند و سعی میکند که بگوید کارشناس افغان مزدور و مواجب بگیر شبکه های غربی بوده و آمریکا برای کشت خشخاش به ویتنام و افغانستان حمله کرده و یکی از دلایلی که آمریکا در افغانستان است ، وجود امثال همین روزنامه نگار مزدور است.

اگر چه طنز بسیار دلنشینی داشت ، گلاویز شدن یک سازمان عریض و طویل با یک « افغانی خونسرد » و خلاصه زد و خورد ویقه دراندن و «گیس و گیس کشی » ، ولی بهانه ای است برای بیان « هزار باره » یک نکته مهم :

این مصاحبه مرا یاد یک ویدئو انداخت که چند سال قبل همزمان با سفر رئیس جمهور ایران به آمریکا از شبکه «سی ان ان» پخش شد . در این ویدئو سخنان محمود احمدی نژاد پخش میشود. از زبان خود او و بدون سانسور. مخاطب آمریکایی میشنود که آقای احمدی نژاد آمریکا را به مسائلی متهم کرده که از آن جمله « وجود اعدام های زیاد » در آمریکاست . بعد از اتمام سخنان رئیس جمهور ایران ،« فرید زکریا» ، با چند نمودار و آمار مقایسه ای ، نشان میدهد که بعضی از حرفهای آقای احمدی نژاد درست نیست. ( هدف از این مثال ، بیان این نیست که فرید زکریا درست میگفت یا غلط )

منظور من از این مقایسه ، بیان نکته مهمی است که بعد از مشاهده این ویدئو به ذهن من رسید ، آنهم "این که مخاطب آمریکایی هیچ گاه از شنیدن « حرفهای مخالف » با حرفهای رایج در کشور ، به « وجد» نمی آید و دچار « هیجان کاذب » نمیشود " . از شنیدن اینکه کسی کشور آمریکا را متهم کند ، یا اینکه مسولین این کشور زیر سوال بروند ، یا اینکه رئیس جمهور آمریکا متهم به فساد اخلاقی یا اقتصادی شود ، یا ... چندان « هیجان کاذبی» ایجاد نمیشود . مخاطب آمریکایی کاملا « واکسینه « است و البته . روشن است که «هیجان کاذب »، از موثرترین عوامل « جذابیت » و « گسترش و پذیرش » یک سخن و نظر است. که فرمود : " فی کل جدید لذه " .

برای توضیح مطلب ، تصور کنید که فردا در ایران کسی در روزنامه ای بنویسد ،« اسرائیل خوب است ، یا ایران شروع کننده جنگ با عراق بوده ،یا اینکه ..."

همه مردم ایران آنرا خواهند شنید . دست به دست و دهن به دهن خواهد چرخید. عده ای شروع به مخالفت میکنند و عده ای هم « بدون توجه به دلیل و مدرک گوینده » شروع به موافقت. تمام فضای فکری کشور را این یک جمله تحت تاثیر قرار میدهد. در جامعه تک صدا و با فضای رسانه ای بسته ، هر حرف مخالفی « هیجان کاذب و موج غیرمعقولی» ایجاد میکند .

هر چیزی را میتوان در چنین فضایی سیاسی کرد. براحتی می توان از یک «آب پاشی» ، موج سیاسی ایجاد کرد و محملی برای اعتراض ساخت . «خشک شدن یک دریاچه » در ارومیه ،به راهپیمایی و داد و فریاد می انجامد .هر کتاب رد شده در ممیزی ، دست به دست در اینترنت میگردد. هر مشکلی را به پای سیاست و دولت می نویسند. براحتی میتوان با استفاده از یک موج سازی در انتخابات ، توجه مردم را جلب کرد. و خلاصه اینکه در جامعه ای که به جای پرورش« قدرت انتخاب و تحلیل» ، تنها به« پاستوریزه کردن اخبار و رسانه ها » پرداخته شد ، نتیجه آن این است که یک روزنامه نگارافغانی ، به تنهایی ،‌ حیثیت یکی از« پرکارمندترین » رسانه های دنیا را بر باد میدهد.

اما در فضای باز رسانه ای :

چند وقت پیش در مقاله ای میخواندم که در فضای باز رسانه ای ، اتفاقی که می افتد این است که ، ابتدا مردم «گیج» میشوند. چرا که هر کس تلاش دارد که با رنگ و لعاب دادن به فکر خودش ،مردم را به سمت خود جذب کند. نکته جالبی که بعد از «مرحله گیجی» در مردم اتفاق می افتد، این است که کم کم نوعی حالت «رخوت و بی تفاوتی» نسبت به ظواهر تبلیغات در مردم ایجاد میشود. مردم از هر کسی که تلاش کند آنها راتحت تاثیر قرار دهد و یا چیزی رابه آنها بفروشد با دیده « شک و تردید و بی تفاوتی» می نگرند. «هیجان کاذب »که هیچ ، هیچ نوع هیجانی در شنیدن حرفهای متضاد به چشم نمیخورد.


تا اینجای قضیه به نظر منفی میرسد. « مردم گیج شده اند و بعد هم بی تفاوت»! ولی در مرحله سوم ، و در نتیجه این روند ، مردم به مرحله « پرورش قدرت انتخاب و تحلیل »میرسند. مردم چون ناچارند از انتخاب ، بنابراین « باید »انتخاب کنند و همین مسئله در آنها« رشد و تجربه انتخاب کردن» را اعطا میکند. حتی در ایران هم با بررسی روند شعارهای انتخاباتی ، خواهیم دید که بسیاری از شعارهایی که در یک دوره هیجان ویژه ایجاد میکرد ، در دوره بعد بی رنگ شده بود و انتخابها برای مردم اگر چه سخت تر ولی با « وسواس » بیشتری صورت میگرفت . فضای رسانه ای باز ، اگر چه مثل هر چیز دیگری در این عالم ، بی هزینه نیست ، ولی نتایج ماندگار و ثبات بخشی هم به همراه دارد.


راه« واکسینه کردن مردم » ، راه اندازی اینترنت پاک ، فیلتر کردن هر سایت و وبلاگ ، بستن روزنامه و مجله و عملیات «کماندویی رامبویی» برای مبارزه با ماهواره نیست. اگر این حرف را بیست سال پیش میزدیم ، صرفا از لحاظ « نظری » حرفی زده بودیم. ولی بعد از آمارهای مختلفی که سازمانهای مختلف درون کشور از نتایج سیاستهای فرهنگی دو دهه گذشته داده اند ، میتوان به لحاظ « عملی و آماری » تقریبا قاطعانه گفت که این مسیر فعلی به ترکستان است. و به نظر میرسد فقط « کبک ها » به این نتیجه نرسیده اند و خدا میداند که که این همه برف کی باید آب شود.

راه رشد مردم ، در پاستوریزه کردن محیط نیست ، بلکه در رشد و پرورش « قدرت انتخاب» است. راه حق به جز اینکه « ذاتا انتخاب شدنی » است ، از طرف دیگر واقعا « ارزش و جذابیت» انتخاب شدن را هم دارد. علاوه بر اینکه « لا اکراه فی الدین » به معنای ذاتی بودن انتخاب در حق است ، در نهایت هم « هر سحری رسوای عصای موسی خواهد شد» ، و خیلی زشت است که کسی خود را « صاحب عصای موسی» بداند و از قدرت عصای خود بی خبر باشد .« خداو هر آنچه خدایی است» ؛ « حق و هر آنچه رنگ حق دارد » ، هم انتخاب شدنی است و هم نهایتا انتخاب میشود.

اما یک سوال :

ممکن است کسی بگوید همانطور که ما نباید غذای مسموم سر سفره بگذاریم ، نباید اجازه دهیم اخبار و اندیشه های منحرف در فضای جامعه مطرح شود. چرا که فکرو اندیشه مهمتر و تاثیر گذار تراست از غذا . درباره این مقایسه چه باید گفت ؟

اسحاق رهنما(+)

رز دانلود